ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه،
و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.




نمی دانم
نمی دانم چرا می سازند قفس را
نمی دانم چرا دوست دارند پرنده را
نمی دانم چرا پا روی گل می ذارند
نمی دانم چرا گل را دوست می دارند
نمی دانم چرا درخت می کارند
نمی دانم چرا چوب می برند
نمی دانم چرا عشق را دوست می دارند
نمی دانم چرا خیانت می کنند
نمی دانم چرا شفا می دهند
نمی دانم چرا دست مزد می خواهند
نمی دانم چرا خدا را دوست دارند
نمی دانم چرا ستم را دوست دارند
نمی خواهند بدانند دوست دارند
نمی خواهند بدانند ایمان ندارند.
سلام
خوبین ؟
این شعر را خودم گفتم .اما می دونم که خیلی اشکال داره .
ولی به بزرگی خودتون ببخشید خوشحال می شم که بهم بگین کجاش اشکال داره.مرسی
عید تونم مبارک
سال خوبی داشته باشید.
همه داشتند دعا می کردند از خدا اون قطره بارونایی رو می خواستند که روی گونه هاشون شبنم
می زنه.
اما ....
اما خدا به فکر اون دختر بچه ای بود که چکمه های سوراخ داره.
شاید هم خدا به خاطره ما آدما از اون دخترک بگذره.
ولی...
ولی همه ی ما ادما فقط به فکر اینیم که یه وقت زیر بارون خیس نشیم.
به خاطره همینم هست که می گن رنگین کمون همیشه مال اونایی که تا اخرین لحظه زیر بارون.
می مونند

تولدم مبارک
پنج اسفند مصادف با تولد دکتر حسابی و روز مهندسی و تولد خواجه نصیر الدین طوسی و از همه مهم
تر تولد فائزه جون مبارک
تولدم مبارک

امید وارم که همیشه هم من وهم شما خوشحال باشید مثل امروز . همتون رو دوست دارم.
بای تا اپ بعدی

داریوش کبیر
وصيت نامه
داریوش کبیر
اينک که من از دنيا مي روم سي و دو کشور جزو شاهنشاهي ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم آن کشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند. جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورهااين است که در امور داخلي آنها دخالت نکند و مذهب و شعاير آنهارا محترم بشمارد.
اکنون که من از اين دنيا مي روم دوازده کرور زر در خزانه ي پادشاهي داري و اين زر يکي از ارکان پادشاهي تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه آن را بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن زيرا قاعده ي اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آن چه بر داشتي به خزانه باز گردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش سا خت اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شوند و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه ي دو يا سه سال کشور در آن موجود باشد و هر سال بعد از اين که غله ي جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسر خواروبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما. به اين ترتيب تو هگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال در اين مملکت خشکسالي شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار. براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافيست. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده ي نا مشروع نمايند نخواهي توانست به مجازاتشان برسي چون با تو دوست هستند و تو ناچاري که رعايت دوست بنمايي.
آبراهي که من ميخواستم بين رود نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نر سيده و تمام کردن اين آب راه از نظر بازرگاني و جنگ خيلي اهميت دارد و تو بايد آن آبراه را به اتمام برساني. عوارض عبور کشتي ها از آبراه نبايد آن قدر سنگين باشد که نا خدايان کشتي ترجيح بدهند از آن عبور نکنند.
اکنون من سپاهي به سمت مصر فرستادم تا اين که در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرست نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجا يع را تنبيه کند.
توصيه ي ديگر من به تو اين است که هر گز درو غ و تملق را به خود راه مده. چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند. پس بدون ترحم دروغ را از خود دور نما. هرگز عمّال ديوان را بر مردم مسلط نکن. براي اينکه عمّال ديوان به مردم مسلط نشوند . براي ماليات قانوني وضع کرده ام که تماس عمّال ديوان را با مردم کم کرده است و تو اگر اين قانون را حفظ کني. عمّال حکومت با مردم زياد تماس نخوا هند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نکن. اگر با آنها بد رفتاري کني.آنها نخواهند توانست معامله ي مقابل کنند. اما در ميدان جنگ
تلا في خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد . تلا في آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله ي شکست خوردن تو را فراهم نمايند.
امر آموزش که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر فهم و عقل آنها زياد شود . تو با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که که از کيش تو پيروي کند و پيوسته به خاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني که خود فراهم کرده ام . بر من پيچان و در تابوت سنگي قرارده و در قبر بگذار امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي که من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد . خواه پادشاه بيست پنج کشور باشد يا يک خار کن. هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند اگر تو در هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني . غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد. امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تورا ببيند.
زنهار. زنهار . هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو . اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بي طرف آنرا مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي ست. اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست بر ندار . زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تورو به ويراني خواهد گذاشت . زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد
نمي شود به طرف ويراني ميرود . در آباد کردن حفر قنات واحداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار ده.
عفو و سخاوت را فرا موش نکن و بدان که بعد از عدالت بر جسته ترين صفت پادشاهي عفو است و سخاوت . ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و تو خطا کار را عفو کني ظلم کرده اي . زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيز ديگري نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو اينجا حاضر هستنند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي کنم که مر گم نز ديک شده است
مقبره ی داریوش

فرشته کوچولو بر گشت
سلام
خوبین؟
ببخشید چند ماهی بود نبودم.
سرم شلوغ بود نتو ستم بیام.
عو ضش حالا براتون یک شعر می زارم.
دیوار
زخم شب مي شد كبود.
در بياباني
ك
ه من بودم
نه پر مرغي هواي صاف را مي سود
نه صداي پاي من همچون دگر شب ها
ضربه اي به ضربه مي افزود.
***
تا بسازم گرد خود ديواره اي سر سخت و پا بر جاي،
با خود آوردم ز راهي دور
سنگ هاي سخت و سنگين را برهنه پاي.
ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي آيد به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
كه خيال رنگ هستي را به پيكرهايشان مي بست.
***
روز و شب ها رفت.
من بجا ماندم در اين سو، شسته ديگر دست از كارم.
نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش
نه خيال رفته ها مي داد آزارم.
ليك پندارم، پس ديوار
نقش هاي تيره مي انگيخت
و به رنگ دود
طرح ها از اهرمن مي ريخت.
***
تا شبي مانند شب هاي دگر خاموش
بي صدا از پا درآمد پيكرديوار:
حسرتي با حيرتي آميخت.
*****
سهراب سپهری
اینم یک عکس به خاطره ورود دوبارم


امروز این عکس خوشگلو دیدم فکر کردم شمام دوست داشته باشید

خوبين؟
منم خوبم امروز می خوام براتون یک داستان از حضرت محمد بذارم
وقتی که حضرت محمد و بردند معراج یک فرشته ای حضرت محمد و همراهی می کرد.
اون فرشته ظاهر عجیبی داشت . اون فرشته هزار تا دست داشت که هر دستش هزار
تا انگشت داشت. و هرانگشتش هزار تا بندداشت .
حضرت محمد از اون فرشته پرسید تو چه کاری رو انجام می دی ؟
اون فرشته گفت که من وظیفه دارم که تمام قطره های بارونو که از زمانی که زمین
آفریده شده بشمارم.
حضرت محمد گفت که آیا چیزی هست که تو نتونی بشماری؟
اون فرشته گفت که بله تنها چیزی که من نمیتونم بشمارم ثواب صلوات بلنده.

بای تا های
اموز همین طور خواستم براتون عکس بزارم.


